المحقق الأردبيلي

538

حديقة الشيعة ( فارسى )

و من پناه به شما آورده‌ام و از شما يارى مىخواهم و چشم مددكارى دارم اميدوارم كه شخصى را با من بفرستيد كه ميان ما و ايشان به انصاف حكم كند و من اينجا عهد مىكنم و ضامن مىدهم كه آن شخص را به سلامت به شما رسانم . پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله گفت كه تو كيستى و قوم تو كيانند ؟ گفت : من عرفطة ابن شمراخ جنّيم و ما پيش از بعثت شما ، به آسمان نزديك مىشديم و استراق سمع مىنموديم و خبرها مىداديم و چون حق تعالى شما را برگزيد و بر خلق فرستاد ما از آن حالت ممنوع گشتيم و ايمان به رسالت و نبوت شما آورده تصديق شما نموديم و مسلمان شديم و ليكن جمعى از قوم ما از جاى در آمده و بغض و عداوت پيش گرفته‌اند و از ما ، در عدد زياده‌اند و ما را قوت مقاومت و برابرى با ايشان نيست و اميدوار به شفقت شمائيم كه رحمت عالميانيد . پس حضرت رسول خدا فرمود كه بىپرده شو يعنى ظاهر ساز خود را تا ما تو را بدان صورت و هيأت كه مخلوق شده‌اى ببينم . سمعا و طاعة گفته پرده از رخ برداشته از ميان غبار شخصى ديديم كه بيرون آمد با سرى دراز و چشمى در ميان سر با حدقه‌هاى كوچك و دندانها چون دندان سباع و تمام بدنش پر از مو همچون موئى كه بر اندام خرس مىباشد . حضرت رسول خدا از او عهد و ميثاق گرفت كه هر كرا با او بفرستد به سلامت بازگرداند و به ابى بكر ملتفت شد فرمود برخيز و با برادرت عرفطه برو و قوم او را ببين و خبر بگير كه در چه كارند و چه در سر دارند و ميان ايشان به انصاف حكم كرده بيا . ابو بكر پرسيد كه رسول اللّه ايشان در كجا جا دارند و در كدام محل و مكان مىباشند ؟ آن حضرت فرمود كه در زير زمين ! ابو بكر گفت : من طاقت آن دارم كه به زير زمين بروم و چگونه حكم توانم كرد ميان ايشان و حال آنكه زبان ايشان را نمىدانم و كلام ايشان را نمىفهمم ؟ ! پس حضرت رسول خدا توجه به جانب عمر كرده همان فرمود كه به ابى بكر فرموده بود و همان جواب بعينه شنيد . پس نظر به جانب يمين و شمال كرده فرمود : كجاست قرة العين من ،